![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:37 توسط یه آدم |
|
|
طرف ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمی کند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:54 توسط یه آدم |
|
|
در این بن بست کج و پیچ و سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین
آن که بر در می کوبد شبا هنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی است نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی است نازنین
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:36 توسط یه آدم |
|
|
مشت ميکوبم بر در من به تنگ آمدهام، از همه چيز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:34 توسط یه آدم |
|
|
شکهایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:32 توسط یه آدم |
|
|
در زندگی همیشه رفتن رسیدن نیست، ولی برای رسیدن باید رفت، در بن بست هم راه آسمان باز است… پرواز بیاموز................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:17 توسط یه آدم |
|
|
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم همیشه در گریز و در گزارم نمیمانم به یکجا . بی قرارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:19 توسط یه آدم |
|
|
چیکار کنم ؟ چیکار ؟ چیکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار ؟ شما رو به خدا اگه میدونید بهم بگید دارم دیونه میشم دارم به زمین و زمون شک میکنم دیگه به چشمهام هم اعتماد ندارم بابا من هم آدمــــــــــــــــــــــــــــم دیگه چقدر دروغ این چند روز زندگی چقدر ارزش دارههههههههههههه چقدر تلخ و زننده است ، چقدررررررررررررررررررررر ریا چقدر دروغ بس کنید بس کنید بس کنید یه روز این پرده ها برداشته میشه به خدا همه ما باید جواب پس بدیم به خدا باید یه روزی بگیم چرا دروغ گفتیم این دنیا تموم میشه شما رو به خدا باور کنید این دنیا تموم میشه باید برگردید پیشه اون خدا که انکارش میکنید حالا چی میخواید جوابش رو بدید تا کی تا کی یه لحظه آروم نیستم همش پریشونی همش نگرانی دیووووووووووونم کردیـــــــــــــــــــــــــــــید نفسم داره بند میاد من به تو اعتماد کردم. اونوقت تو با من چیکار کردی ؟ چرا ؟ چرا با من ؟ چطور تونستی ؟ چی فکر میکردی ؟ با خود خودتم باید جوابم رو بدی چه این دنیا چه اون دنیا منتظرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 22:27 توسط یه آدم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 1:14 توسط یه آدم |
|
|
من زنده ام
با یاد تو زنده ام هر لحظه و هر دقیقه و هر جا در یادمی منتظرتم منتظرم نزار برگرد برگردددددددددددددد
آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی تو قلب ها سبز موندی اگرچه زرد رفتی کنار خاطراتم با تو همیشه خندست طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل درویش منی
شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل درویش منی
هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروب غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه تو اوج هر بیکسی همیشه سبز و زنده بدون دلواپسی پر بزن ای پرنده
شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل درویش منی شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل درویش منی شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل درویش منی
آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی تو قلب ها سبز موندی اگرچه زرد رفتی کنار خاطراتم با تو همیشه خندست طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل درویش منی
دل درویش منی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 1:34 توسط یه آدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|