تبليغاتX
رویای شیرین
 

TinyPic image

           ای گل جلوه ی این بستان بودی

                                                       وصلت بر تن عاشق جان بودی

           در آن پرتو لبخند شیرین      

                                                       ای مه درد مرا درمان بودی 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 15:10  توسط یه آدم | 
TinyPic image

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 17:26  توسط یه آدم | 
TinyPic image

امشب ببر، من است آن مايه‌ي ناز       يا رب تو كليد، صبح در چاه انداز  
اي روشني، صبح به مشرق برگرد     ای ظلمت شب، با من شوريده بساز
 
امشب شب مهتابه، عزيزم را مي‌خوام    عزيزم اگر خوابه، طبيبم را مي‌خوام

خوابست و بيدارش كنيد  
مست است و هشيارش كنيد
گوييد فلاني اومده
آن يار جاني اومده
اومده حال تو احوال تو
سفيد روي تو سيه موی تو ببيند، برود
امشب شب مهتابه، عزيزم را مي‌خوام    عزيزم اگر خوابه، طبيبم را مي‌خوام

ماه، غلام رخ زيباي تو
سر و، كمر بسته بالاي تو
مجمع دل‌هاي پريشان جمع اي حبيبم
سينه سر زلف پريشان تو است اي عزيزم
اي مه عنبر لعل تو شكر
ار همه بهتر قند مكرر
جانم جانم، قند مكرر حبيبم، قند مكرر
لب خندان تو است اي حبيبم
قند مكرر لب خندان تو است اي عزيزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 13:15  توسط یه آدم | 

 

به سوی تو، به شوق روی تو

به طرف کوی تو

سپیده دم آیم

مگر تو را جویم

بگو کجایی؟



نشان تو گه از زمین گاهی

ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا

ره تو می پویم

بگو کجایی.....



کی رود رخ ماهت از نظرم

به غیر نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم

حدیث دل گویم

بگو کجایی؟



به دست تو دادم

دل پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی



یکدم از خیال من

نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من



تا هستم من

اسیر کوی توام

به آرزوی توام

اگر تو را جویم

حدیث دل گویم

بگو کجایی؟



به دست تو دادم

دل پریشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 21:22  توسط یه آدم | 
 

,Maybe I didn't love you quite as good as I should have
Maybe I didn't hold you quite as often as I could have,
Little things I should have said and done,
I just never took the time;

You were always on my mind,
You were always on my mind;

Maybe I didn't hold you all those lonely, lonely nights,
And I guess I never told you, I'm so happy that you're mine,
If I made you feel second best, I'm so sorry, I was blind,

You were always on my mind,
You were always on my mind;

Tell me, tell me that your sweet love hasn't died,
Give me, give me one more chance to keep you satisfied,
If I made you feel second best, I'm so sorry, I was blind,

You were always on my mind,
You were always on my mind.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:42  توسط یه آدم | 

 هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق              

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 12:29  توسط یه آدم | 
 

 رهگذر عاشق

 

تو یه سایه بون امنی واسه بلبلای عاشق

                                                        منم اون اسیر موجا توی حسرت یه قایق

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 9:57  توسط یه آدم | 
سلام

الان یکشنبه است روز ۵ فروردین الان ساعت ۱۰ شب و من الان بابابزرگم اصلا حالش خوب نیست یعنی حتی حرف هم نمیزنه و فقط خدا رو شکر دست و پاشو بعضی اوقات تکون میده

خیلی دلم گرفته

خیلی دوسش دارم شاید باورتون نشه نصف عمرم با بابابزرگم و دایی هام گذشته و بابازرگم هم برام یه بابابزرگ بوده و هم یه دوست خوب همیشه

فقط دارم دعا میکنم از خدا میخواهم که حالش رو خوب کنه و بلند شه فقط یه بار دیگه و فقط یه بار دیگه بهم بگه کسری

خیلی مرد خوبیه باورتون نمیشه شاید من به این اعتقاد دارم مثله بابابزرگم تو این دنیا کم پیدا بشه

شاید انگشت شمار باشن

بابازرگم از سن ۱۰ سالگی پدر مادر نداشته میدونین یعنی چی تصورش برای من خیلی سخته نمیدونم شما چطور

از سن ۱۰ سالگی برادر و خواهرهاشو بزرگ کرده همه خواهر و برادرهاشو صاحب زندگی کرده

چند تا بچه واقعا مثل گل تحویل این جامعه داده

خیلی مرده بزرگیه خیلی کم گفتم در بارش شاید این چیزایی که گفتم قطره ای از دریا باشه

منم الان فقط دارم دعا میکنم و از خدا کمک میخوام از شما هم فقط میخوام که براش دعا کنین

انشااله که خدا همه مریض ها رو شفا بده

انشالله همتون سهی و سالم باشید همیشه

من فقط دارم الان این آهنگ رو گوش میدمو از خدا کمک میطلبم

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی .
یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی؟

دوباره من دوباره تو
دوباره عشق . دوباره ما

دو هم نفس . دو هم زبون
دو همسفر . دو همصدا

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز .
بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات .
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه خونه
با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

 

 در آخر هم فقط برای همه بیماران آرزوی شفا میکنم و به این ایمان که همه سختی دارن و ناراحتی و ما باید در برابر سختیهای زندگی صبور باشیم

به امید شفا یافتن همه بیماران و بابابزرگ من

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 23:7  توسط یه آدم | 
با تبریک دوباره سال نو به همه شما

الان روز ۴ فروردین ۱۳۸۵ هست و ساعت ۹:۲۴ و این اولین نوشته من تو سال جدیده

اول از همه آرزو میکنم که همه دوستان خوبم در سال جدید موفق باشند و به هر چی که دوس دارن برسن.

من داریوش رو خیلی دوس دارم و همیشه آهنگهاشو گوش مینکم  چون به نظرم آهنگهاش خیلی قشنگ و با معنی هستند.

گفتم شما رو هم شریک کنم و یکی از آهنگهای بسیار زیبای داریوش به نام چکاوک که بعضی اوقات که دلم میگیره یا دلم تنگ میشه گوش میدم رو براتون بزازم.

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو


گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ منم
رفتن تو سر برسه


گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 9:36  توسط یه آدم |