![]() |
![]() |
|
|
چهار ساعته رسیدم خونه ساعت شش و نیم عصر هنوزم داره بارون میاد . یادمه یه روز بهم گفتی ما که زیر بارون نبودیم با هم که یه پست درباره بارون تو وبلاگ گذاشتی که بارون منو یادت میاره همیشه آرزوم بود که یه روز زیر بارون با تو باشم همیشه از خدا میخواستم که یه روز فقط یه روز زیر بارون با تو باشم خیلی خوشحالم بالاخره بعد از این همه وقت امروز به آرزوم رسیدم خدایا شکرت خدایا هزار مرتبه شکرت
O Allah the almighty
بزن باران به نام هر چه خوبیست به زیر آوار گاه پایکوبیست مزار تشنه جویباران پر از سنگ
هدیه میكنن ابرای بهار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:57 توسط یه آدم |
|
|
من تکرار
خاطره ای را دوست دارم . خاطره ای که امروز اولین سالروزش را اینجا جشن گرفته
ام صدای تو بیداریه بیشه صدای تو صدای بال برفی
فرشتگان اغاز سبز برگه
و بدان در امتداد هر راهی که بر میگزینی همواره دشواری در کمین است که اگر زندگی نام آسانی داشت دیگر در زمین تلاش معنای خودش را از کف میداد و در آسمان رنگین کمان
منم هر شب یه سر به آسمون آرزوهام می زنم تا یادم نره که باید برای
رسیدن زحمت
زیادی بکشم ((اگه دنبال روزای قشنگی باید پاشی باید واسش بجنگی ))
میخوام به خاطر امروز یه شعر قشنگ از فرهاد برات بزارم امیدوارم خوشت بیاد و لذت ببری رستنیها کم نیست، سه شنبه ۶ آذر ساعت ۲۳:۵۹ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:0 توسط یه آدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|