تبليغاتX
رویای شیرین

چهار ساعته رسیدم خونه ساعت  شش و نیم عصر هنوزم داره بارون میاد .

 یادمه یه روز بهم گفتی ما که زیر بارون نبودیم با هم که یه پست درباره بارون تو وبلاگ گذاشتی که بارون منو یادت میاره

همیشه آرزوم بود که یه روز زیر بارون با تو باشم

همیشه از خدا میخواستم که یه روز فقط یه روز زیر بارون با تو باشم

خیلی خوشحالم

بالاخره بعد از این همه وقت امروز به آرزوم رسیدم

خدایا شکرت  خدایا هزار مرتبه شکرت

 

O Allah the almighty
خداوند قادرمطلق است
Protect me and guide me
خدايا من را راهنمايي کن و از من محافظت بفرما
To your love and mercy
با بخشندگي و عشق خودت
Ya Allah don't deprive me
خدايا من را از لطف خودت محروم مکن
From beholding your beauty
من را از نگاه زيبايت محروم مکن
O my Lord accept
اي ارباب و والاي من

 

 

 

در خاطره ها مي ماند 

 

بزن باران به نام هر چه خوبیست

به زیر آوار گاه  پایکوبیست

مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست

 

 

 

هدیه میكنن ابرای بهار
در گوهر آسمونی رو

از تو باغچه ها میخونن گلا
باز ترانه مهربونی رو

از كوچه میاد باز صدای پاش
میزنه به شیشه با قطره هاش

میپچه صداش توی هر خونه
باز بارونه

بارونه بارونه
بارونه بارونه

ابرا پاك میكنن از غبار غم
بوی تازگی میده سبزه زار

دونه های شبنم تو برگ هر
شاخه گلی مونده یادگار


بیا تا بارون باشیم
تا كه از غبار غم پاك كنیم دلهارو
تا كه از عاطفه سیر آب كنیم گلهارو

تا مثل رنگین كمونا موقع رفتن بارون
توی آسمون دلها بمونن خاطره هامون

بیا تا بارون باشیم بیا تا بارون باشیم
 
  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:57  توسط یه آدم | 

 به نام خدایی که چشماتو آفرید

 

من  تکرار خاطره ای را دوست دارم . خاطره ای که امروز اولین سالروزش را اینجا جشن گرفته ام

 

 

صدای تو بیداریه بیشه

صدای تو صدای بال برفی فرشتگان

اغاز سبز برگه

  

اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

 

 

 

و بدان در امتداد هر راهی که بر میگزینی

 

همواره دشواری در کمین است

 

که اگر زندگی نام آسانی داشت

 

دیگر در زمین تلاش معنای خودش را از کف میداد

 

و در آسمان رنگین کمان

 

 

منم هر شب یه سر به آسمون آرزوهام می زنم تا یادم نره که باید برای

 

رسیدن زحمت زیادی بکشم

 

 

((اگه دنبال روزای قشنگی باید پاشی باید واسش بجنگی ))

 

 

 

 

میخوام به خاطر امروز یه شعر قشنگ از فرهاد برات بزارم امیدوارم خوشت بیاد و لذت ببری

 

رستنی‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!


گفتنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ،
از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.


دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز
جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.


چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.


خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم


من و تو کم بودیم،
من و تو اما در میدان‌ها
اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم!
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم!
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم!


من و تو
کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌بايد با هم باشیم!


من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم!
من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم!


گفتنی‌‌ها کم نیست

 

 

سه شنبه ۶ آذر ساعت ۲۳:۵۹

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:0  توسط یه آدم |