تبليغاتX
رویای شیرین

سلام

من اومدم دوباره

خیلی وقته نیومدم . فکر میکنم داشتم دیگه وبلاگ نویسی رو از دست میدادم ، نمیدونم شاید به خاطر درسها و امتحانا بود . اما بهر حال از امروز دوباره میخوام شروع کنم بنویسیم. خیلی دلم برای نوشتن تنگ شده ، خیلی دلم برای اون روزهایی که هر روز مینوشتم تنگ شده . روزهای خوب و قشنگی داره میگذره ، روزهایی که تو هستی . روزهایی که به درخشانی ستاره تو یه شب تاریکه یا تلالو خورشید روز رهاییه یا به زیبایی یه غروب بارونی پاییزه .  البته برای من ، امیدوارم همه هم میهنان ایرانی و همه انسانهای روی زمین خوشبخت و موفق باشن و روزی برسه که هیچ انسانی از هر نوع نابرابری و ظلم رنج نبره و همه از ته دل خوشحال و خوشبخت باشن

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست .

  ......... فقط میخوام بگم خدایا شکرت ، خدایا متشکرم ازت که هیچوقت من رو تنها نزاشتی ، حتی روزهایی که تنهای تنها بودم خدایا تو من رو تنها نزاشتی

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

خدایا مثل همیشه به بار دیگه از تو کمک میخوام چون تنها یاری دهنده ای

خدایا کمکم کن

کمکم کن

کمکم کن

 

خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه‏هام

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدا رومیخوام اما نه واسه زیبا و زشت

خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو میخوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو و یا مقام

 

خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام

 

 

 

 

 

 

اما برای تو مینویسم مثل همیشه  ، تو که اسمت برای من قشنگترین آهنگه  :

  

امیدوارم همیشه  و هر وقت و هر جا خوشحال و سرحال و خندان باشی

امیدوارم روزهات با سلامتی و زیبایی و سرزندگی شروع بشه

و شبهات با نور امید و آرامش باشه 

زندگیت پر از بهار و نور باشه

خزون نداشته باشه  

 و زلال و آفتابی باشه

  

 

میخوام از امروز همه پستهای وبلاگ رو با این جمله تموم کنم

پس مثل همشیه بهت میگم همیشه آرزوم این بوده و هست و خواهد بود  :

آرزویم این است نرود لبخند از عمق نگاهت

نرود اشک در چشم تو مگر از شوق زیاد 

 

 

 When I Think Of You
There is something on my mind, and I'm loosing concentration,
And I feel it every time that you are near me,
I could tell you all about your picture at my bedside,
I should call you sometime, and talk it over,
'Cos I get a kick inside, and I feel a tingle too,
It just comes from time to time,
And it only happens

When I think of you sleeping, when I'm dreaming, when I wake up,
When I think of you walking, when I'm talking, when I look up, when I think of

You take me away to a land of mass confusion,
And I don't know what to say when I am near you,
I could stand here all day long just staring at your window,
But I have so much to do, that's so important,
Then I get a kick inside, and I feel a tingle too,
It just comes from time to time,

 And it only happens

When I think of you sleeping, when I'm dreaming, when I wake up,
When I think of you walking, when I'm talking, when I look up, when I think of

You may get the feeling that I'm dancing on the ceiling,
When I get a kick inside, and my head is spinning too,
It just comes from time to time,
And it only happens

When I think of you sleeping, when I'm dreaming, when I wake up,
When I think of you, when I whisper to your picture, when I kiss it, when I think of you

When I think of you, when I'm dreaming we're together, on my sofa,
When I think of you, when I'm wishing that we're kissing, when we're dancing,
When I think of you.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:24  توسط یه آدم |