تبليغاتX
رویای شیرین

 

چیکار کنم ؟

چیکار ؟

چیکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار ؟

شما رو به خدا اگه میدونید بهم بگید

دارم دیونه میشم

دارم به زمین و زمون شک میکنم

دیگه به چشمهام هم اعتماد ندارم

بابا

من هم آدمــــــــــــــــــــــــــــم

دیگه چقدر دروغ

این چند روز زندگی چقدر ارزش دارههههههههههههه

چقدر تلخ و زننده است ، چقدررررررررررررررررررررر ریا چقدر دروغ

بس کنید

بس کنید

بس کنید

 شما رو به خدا بس کنید


یه روز این پرده ها برداشته میشه

به خدا همه ما باید جواب پس بدیم

به خدا باید یه روزی بگیم چرا دروغ گفتیم

این دنیا تموم میشه

شما رو به خدا باور کنید این دنیا تموم میشه

باید برگردید پیشه اون خدا که انکارش میکنید

حالا چی میخواید جوابش رو بدید

تا کی

تا کی

یه لحظه آروم نیستم

همش پریشونی

همش نگرانی

دیووووووووووونم کردیـــــــــــــــــــــــــــــید

نفسم داره بند میاد


بس کنیدددددددددددددددددددددد


 خدایااااااااااااااا کمکم کن


 

من به تو اعتماد کردم. اونوقت تو با من چیکار کردی ؟

چرا ؟

چرا با من ؟

چطور تونستی ؟

چی فکر میکردی ؟

با خود خودتم

باید جوابم رو بدی چه این دنیا چه اون دنیا

منتظرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 22:27  توسط یه آدم | 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 1:14  توسط یه آدم | 
من زنده ام
با یاد تو زنده ام
هر لحظه و هر دقیقه و هر جا در یادمی
منتظرتم
منتظرم نزار
برگرد
برگردددددددددددددد


 

آهای تو که به خوابی

            عمیق و سرد رفتی

تو قلب ها سبز موندی

                                    اگرچه زرد رفتی

کنار خاطراتم

با تو همیشه خندست

طرحی که از تو دارم

شبیه یک پرندست

شب و روز پیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره

دل درویش منی

 

شب و روز پیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره

دل درویش منی

 

 

هرجا که باشی خوبه

روشن و بی غروب

غمی نداره تا هی

به قلب تو بکوبه

تو اوج هر بیکسی

همیشه سبز و زنده

بدون دلواپسی

پر بزن ای پرنده

 

شب و روز پیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره

دل درویش منی

شب و روز پیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره

دل درویش منی

شب و روز پیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره

دل درویش منی

 

آهای تو که به خوابی

عمیق و سرد رفتی

تو قلب ها سبز موندی

اگرچه زرد رفتی

کنار خاطراتم

با تو همیشه خندست

طرحی که از تو دارم

شبیه یک پرندست

شب و روز پیش منی

تو هنوز پیش منی

تو هنوز تو سفره

دل درویش منی

 

دل درویش منی

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 1:34  توسط یه آدم | 
خدایا... منم می خوام اعتراف کنم.... به اشتباه هام... به ناشکری هام....به همه ی بدی هام. خدای خوب من... به بودنت... به بزرگیت...و به لطفت ایمان دارم... هنوزم یادم نرفته که چطور برام معجزه کردی!!! هنوزم یادم نرفته که سختترین شرایط ممکن رو برام پیش آوردی و بعد باز هم یه معجزه!!! من فکر می کنم آدم به هرچیزی که بخواد می رسه!!! اگه واقعا بخواد می رسه. اما گاهی راه رسیدن یکم دور میشه و تو این راهی که دور می زنیم تا برسیم به هدف به خیلی چیزها میرسیم... من همه ی این ها رو می دونم.... به زیبایی زندگی ایمان دارم.... از زیبایی درختهای خیابونمون... از آرامش قشنگ شهرم... از دوستای فوق العاده ای که دارم و به صراحت میگم برام مثل خواهر و برادر می مونن...از نعمت سلامتی که به پدر و مادرم دادی... از خواهري که خیلی دوستش دارم...و از همه ی خوبیهات آگاهم ...
نمی دونم...خدایا....خودت من رو ببخش.. خدایا...ازت ممنونم به خاطر همه ی چیزهایی که بهم دادی...ممنونم که همیشه هوام رو داری.... ممنونم که با وجود همه ی بدیهام باز بهم لطف داری....ممنونم.
خدایا هر جا که هست سلامت نگه دارش
 خدایا هر جا که هست مواظبش باش
خدایا هر جا که هست خوشحال و موفقش کن

منو ببخش
 نمیدونم چجوری تونستم
ببخشید که ناراحتت کردم
حلالم کن


 خدایا...دوستت دارم!!!! خدایا تنهام نزار


میشه هیچ چیز رو ندید،
 فقط نگاه کرد...
روزای مقدسو، خوب و فدات کرد
... قربته صدای گریم ،
 درده بی تو بودنه... بی صدا شکستنم، صدای شعرای منه
مثله خوشبختی تو دوری، از من اما همیشه...
طعم گریه های تو ، تلخیه حرفهای منه...
 من مصیبت و با رفتنت شناختم به جای ترانه هام، مرثیه ساختم...
 قصه هام غم نامه ای برای تو شد... هر کلمه من فقط، صدای تو شد...
 از منم به من تو نزدیکتری، اما همیشه سردی دوریه تو ، از تنه من دور نمیشه
 درد این فاصلها، منو به فریاد میکشه... توی خرمن سکوتم، شعله های آتیشه... از منم، به من



 آرزویم اینست نرود لبخند از عمق نگاهت نرود اشک در چشم تو مگر از شوق زیاد

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 23:27  توسط یه آدم | 
منو ببخش که ناراحتت کردم 
خدایا
خدیا منو ببخش
خدایا نمیدونم چجوری تونستم
خدایا منو ببخشششششششششششششششش
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنه
گول اشکای چشات خورد و خرابم می کنه

بغض نکن که قلب من تو سينه پرپر می زنه
آخه اون چشمای تو تموم دنيای منه

تو چشات که اشک مياد يه جورايی ديوونه می شم
صد هزار آبادی هم باشه يک ويروونه می شم

دست تو , تو دستمه ديگه مهم نيست چی کمه
بغض نکن که بغض تو آتيش به جونم می زنه

وقتی اشک تو چشماته دنيا سرم خراب ميشه
دشت سر سبز نگاهت يک هو برام سراب ميشه

بغض تو مثل يک خنجر تيکه پارم می کنه
بغض نکن غم چشات داره بيچارم می کنه

من می خوام تو چشم تو زلال و آفتابی باشه

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 19:10  توسط یه آدم |