![]() |
![]() |
|
|
چیکار کنم ؟ چیکار ؟ چیکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار ؟ شما رو به خدا اگه میدونید بهم بگید دارم دیونه میشم دارم به زمین و زمون شک میکنم دیگه به چشمهام هم اعتماد ندارم بابا من هم آدمــــــــــــــــــــــــــــم دیگه چقدر دروغ این چند روز زندگی چقدر ارزش دارههههههههههههه چقدر تلخ و زننده است ، چقدررررررررررررررررررررر ریا چقدر دروغ بس کنید بس کنید بس کنید یه روز این پرده ها برداشته میشه به خدا همه ما باید جواب پس بدیم به خدا باید یه روزی بگیم چرا دروغ گفتیم این دنیا تموم میشه شما رو به خدا باور کنید این دنیا تموم میشه باید برگردید پیشه اون خدا که انکارش میکنید حالا چی میخواید جوابش رو بدید تا کی تا کی یه لحظه آروم نیستم همش پریشونی همش نگرانی دیووووووووووونم کردیـــــــــــــــــــــــــــــید نفسم داره بند میاد من به تو اعتماد کردم. اونوقت تو با من چیکار کردی ؟ چرا ؟ چرا با من ؟ چطور تونستی ؟ چی فکر میکردی ؟ با خود خودتم باید جوابم رو بدی چه این دنیا چه اون دنیا منتظرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 22:27 توسط یه آدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|